
در وصف فرمانده لشكري كه در پوتين بسيجي هاي تحت امر خود آب مي خورد چه مي توان گفت؟ سرداري كه روزگاري درسپاه11 قدر بيش از ده هزار نيروي بسيجي و پاسدار تحت امر او بودند.
محو سخنان حاج همت بودم كه در صبحگاه لشكر باشور و هيجان و حركات خاص سر و دستش مشغول سخنراني بود مثل هميشه آنقدر صحبت هاي حاجي گيرا بود كه كسي به كار ديگري نپردازد. سكوت همه جا را فراگرفته بود و صدا فقط طنين صداي حاج همت بود وصلوات گاه به گاه بچه ها. تو همين اوضاع پچ پچي توجه ها را به خود جلب كرد. صداي يكي از بسيجي هاي كم سن و سال لشكر بود كه داشت با يكي از دوستانش صحبت مي كرد.
فرمانده دسته هرچي به اين بسيجي تذكر مي داد كه ساكت شود و به صحبت هاي فرمانده گوش كند، توجهي نمي كرد. شيطنتش گل كرده بود و مثلا مي خواست نشان بدهد كه بچه بسيجي از فرمانده لشكرش نمي ترسد. خلاصه فرمانده دسته يك برخوردي با اين بسيجي كرد و همهمه اي اطراف آنها ايجاد شد.
سر و صدا كه بالا گرفت، بالاخره حاج همت متوجه شد و صحبت هايش را قطع كرد و پرسيد: برادر! اون جا چه خبره؟ يك كم تحمل كنيد زحمت رو كم مي كنيم.»
كسي از ميان صفوف به طرف حاجي رفت و چيزي در گوشش گفت: حاجي سري تكان داد و رو به جمعيت كرد و خيلي محكم و قاطع گفت: «آن برادري كه باهاش برخورد شد بياد جلو.»
سكوتي سنگين همه ميدان صبحگاه را فراگرفت و لحظاتي بعد بسيجي كم سن و سال شروع كرد سلانه سلانه به سمت جايگاه حركت كردن.
حاجي صدايش را بلندتركرد: «بدو برادر! بجنب»
بسيجي جلوي جايگاه كه رسيد، حاجي محكم گفت: بشمار سه پوتين هات را دربيار» و بعد شروع كرد به شمردن.
بسيجي كمي جا خورد و سرش را به علامت تعجب به پهلو چرخاند.
حاجي كمي تن صدايش را بلندتر كرد و گفت: «بجنب برادر! پوتين هات»
بسيجي خيلي آرام به بازكردن بند پوتين هايش (مشغول شد)، همه شاهد صحنه بودند. بسيجي پوتين پاي راستش را كه از پا بيرون كشيد، حاجي خم شد و دستش را دراز كرد و گفت: «بده به من برادر!» بسيجي يكه اي خورد و بي اختيار پوتين را به دست حاجي سپرد. حاجي لنگه پوتين را روي تريبون گذاشت و دست به كمرش برد و قمقمه اش را درآورد در آن را باز كرد و آب آن را درون پوتين خالي كرد. همه هاج و واج مانده بودند كه اين ديگر چه جور تنبيهي است؟
حاجي انگار كه حواسش به هيچ كجا نباشد، مشغول كار خودش بود و يكدفعه پوتين را بلند كرد و لبه آن را به دهان گذاشت و آب داخلش را نوشيد و آن را دراز كرد به طرف بسيجي و خيلي آرام گفت: «برو سر جايت برادر!» بسيجي كه مثل آدم آهني سرجايش خشكش زده بود پوتين را گرفت و حاجي هم بلند شد و طوري كه همه بشنوند گفت: «ابراهيم همت! خاك پاي همه شما بسيجي هاست. ابراهيم همت توي پوتين هاي شما بسيجي ها آب مي خوره.»
جوان بسيجي يكدفعه مثل برق گرفته ها دستش را بالا برد و فرياد زد: «براي سلامتي فرمانده لشكر حق صلوات.» و انفجار صلوات، محوطه صبحگاه را لرزاند.
از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟
گفت: بله فقط یک نفر.
پرسیدند: چه کسی؟
بیل گیتس ادامه داد:
سالها
پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشههای خود و در حقیقت به
طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل
از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی
خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم.
خواستم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه
پر توجه مرا دید گفت این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت.
گفتم: آخه من پول خرد ندارم!
گفت: برای خودت! بخشیدمش!
سه
ماه بعد بر حسب تصادف باز توی همان فرودگاه و همان سالن پرواز داشتم.
دوباره چشمم به یک مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز
همان بچه بهم گفت این مجله رو بردار برای خودت.
گفتم: پسرجون چند وقت پیش من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه، بهش میبخشی؟!
پسره گفت: آره من دلم میخواد ببخشم؛ از سود خودم میبخشم.
به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من موند که با خودم فکر کردم خدایا این بر مبنای چه احساسی این را میگوید؟!
بعد
از ۱۹ سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم تا
جبران گذشته رو بکنم. گروهی را تشکیل دادم و گفتم بروند و ببینند در فلان
فرودگاه کی روزنامه میفروخته …
یک ماه و نیم تحقیق کردند تا متوجه شدند یک فرد سیاه پوست مسلمان بوده که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردند اداره؛
از او پرسیدم: منو میشناسی؟
گفت: بله! جنابعالی آقای بیل گیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.
گفتم:
سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی دو بار چون پول
خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا این کار را کردی؟
گفت: طبیعی است، چون این حس و حال خودم بود.
گفتم: حالا میدونی چه کارت دارم؟ میخواهم اون محبتی که به من کردی را جبران کنم.
جوان پرسید: چطوری؟
گفتم: هر چیزی که بخواهی بهت میدهم.
(خود بیلگیتس میگوید این جوان وقتی صحبت میکرد مرتب میخندید)
جوان سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم میدی؟
گفتم: هرچی که بخواهی!
اون جوان دوباره پرسید: واقعاً هر چی بخوام؟
بیل گیتس گفت: آره هر چی بخواهی بهت میدم، من به ۵۰ کشور آفریقایی وام دادهام، به اندازه تمام آنها به تو میبخشم.
جوان گفت: آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی!
گفتم: یعنی چی؟ نمیتوانم یا نمیخواهم؟
گفت: میخواهی اما نمیتونی جبران کنی.
پرسیدم: چرا نمیتوانم جبران کنم؟
جوان
سیاه پوست گفت: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم
ولی تو در اوج داشتنت میخواهی به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه.
اصلا جبران نمیکنه. با این کار نمیتونی آروم بشی. تازه لطف شما از سر ما
زیاد هم هست!
بیل گیتس میگوید: همواره احساس میکنم ثروتمندتر از من کسی نیست جز این جوان ۳۲ ساله مسلمان سیاه پوست.
زمزم در منابع اسلامى
در منابع روايى شيعه و سنّى، روايات فراوانى آمده كه از آثار و بركات زمزم و شفابخشىِ آن مىگويند: در اينجا برخى از آن روايات را مىآوريم: 1 - امام صادقعليه السلام از پيامبرصلى الله عليه وآله نقل كرده كه فرمود: «مَاءُ زَمْزَمَ شِفَاءٌ لِمَا شُرِبَ لَهُ»؛(105) «آب زمزم شفاء است براى آن چيزى كه به خاطر آن بنوشند.»
بالاخره نفهمیدیم ناسا برای آمریکاست یا ایران؟
پروفسور محمد جمشيدي مدير برنامه هاي داخلي ايستگاه فضايي ناسا.
فيروز نادري مدير برنامه اجرايي سياره مريخ در ايستگاه فضايي ناسا.
حميد برنجي عضو پژوهشگران ايستگاه فضايي ناسا.
قاسم اسرار عضو هيئت مديره ايستگاه فضايي ناسا.
كاظم اميدوار عضو پژوهشگران ايستگاه فضايي ناسا.
رضا غفاريان مهندس لابراتوار نيرو محركه جت ايستگاه فضايي ناسا.
پروفسور پرویز معین رئیس موسسه مرکزی تحقیقاتی دانشگاه ناسا در آمریکا.
پروفسور صمد حیاتی عضو هیئت مدیره ایستگاه فضایی ناسا.
عبد الحميد كريمي در رابطه با ساخت موشك هاي فضايي در ناسا فعاليت دارند.
خانم دكتر مقدم در آزمايشگاه پيشرانش جت در ناسا بر روي رادارها كار ميكند.
طبق آخرین آماری که گرفته شده و در روزنامه space چاپ شده،43 درصد از پژوهشگران ناسا ایرانی می باشند؛این افتخار کمی نیست؟!!!!
البته سرافكندگي بزرگي هم براي جامعه علمي بومي خودمون به حساب مياد
خبرگزاری پانا: حاج محمد آقای نوروزی خاطره ای شنیدنی از شهید چمران بیان کرد که به شرح ذیل است:
به گزارش خبرگزاری پانا، حاج محمد آقای نوروزی حفظه الله تعالی می فرمودند: یک سفر لبنان بودم . آنزمانی که شهید چمران هم زنده بود . به واسطه امام موسی صدر رفته بودیم لبنان .
یک شب جمعه جایتان خالی
خواب دیدم که پر درآوردم
دست در دست آسمان رفتم
کف العباس سر درآوردم
آن طرف سمت نخل ها دیدم
دسته دسته هر آن چه گنجشک است...
خسته از بال و پر زدن، تشنه
دور میدان کوچک مشک است
تشنه بودم ولی در آن لحظه
خواستم تا کمی ثواب کنم
خواستم جیک جیک آن ها را
هم نوا با صدای آب کنم
دست بردم به زیر مشک ولی
ناگهان باد و خاک و طوفان شد
ابرهای سیاه...باران...بعد...
مشک بی چاره تیر باران شد
هم زمان رعد و برق های مهیب
سوی گل های بی زبان رفتند
بعد گنجشک های آواره
پر زدند و به آسمان رفتند
سحر از جا پریدم و دیدم
سخت از روی تخت افتادم
چشم ها یم چقدر تار شدند
بال ها را به آسمان دادم
دست هایم عجیب می لرزند
ننویسم چه بر سرم آمد
فقط این را بگویم آن لحظه
خوب شد زود مادرم آمد
نمودار فعاليتهاي كانون فرهنگي قمر بني هاشم هم آماده شد

در پي سفر قريب الوقوع آقاي هاشمي به قم جهت ادامه تحصيل، در جلسه ي مسئولين مقرر شد تشكيلات به شكلي منظم تقسيم بندي شود و مسئوليتها در نبود ايشان با همان قوت سابق پيگيري گردد.
لازم به ذكر است آقاي هاشمي هفته اي دو روز در مجموعه حضور خواهند داشت
براي ديدن فايل نمودار در اندازه به ادامه مطالب برويد

بسم الله الرحمن الرحيم
«...
فاذا برق البصر. و خسف القمر. و جمع الشمس و القمر. يقول الانسان يومئذ
اين المفر. کلا لا وزر. الي ربک يومئذ المستقر. ينبئوا الانسان يومئذ بما
قدم و اخر. بل الانسان علي نفسه بصيره. و لو القي معاذيره ...»
مقدمه
«گروه
یا جريان انحرافي» نامی است که مدتي است از سوي طبقه وسيعي از علما و
دلسوزان اسلام و انقلاب به بخشی از دولت آقاي احمدي نژاد ـ که محوريت آن
آقاي اسفنديار رحيم مشايي است ـ اطلاق مي شود. بی گمان، هر فکري که در عرصه
اجتماعي جريان پيدا مي کند، داراي عقبه تئوريکي نيز خواهد بود. اگر اين
فکر انحرافي دانسته شود آن عقبه نيز چنين تفسير مي شود و بالعکس. براي
مقابله با هر پيچک انحرافي نيز بايد به هدم ريشه هاي فکري آن در عرصه
فرهنگي، علاوه بر مقابله سياسي اهتمام داشت. گام نخست در درگيري، شناخت
است، چه، مواجهه بي معرفت محکوم به شکست است. پس اگر افسران نرم جبهه
انقلاب اسلامی، کمر به مواجهه با يکي از بزرگ ترين فتنه هاي تاريخ اسلام و
انقلاب بسته اند، بايد نيک بدانند با چه هيولاي هفت سري پنجه در پنجه شده
اند.
بنا به اعتراف دوست و دشمن، يکي از تئوريسين هاي اصلي اين
«فتنه فرهنگي ـ سياسي ـ اقتصادي»، آقاي «علي يعقوبي» است. مدتي پیش، به لطف
يکي از دوستان هزاران صفحه از نوشته هاي وی در اختيار حقير قرار گرفت. به
هنگام خواندن اين متون، نکاتي به ذهن بنده مي رسيد که بيشتر براي استفاده
شخصي خودم تنظيم شده بود.
چندي پيش، يکي از عزيزان ديگر پيشنهاد
داد که اين نوشته ها در اختيار دیگران نيز قرار گيرد. پيشنهاد ايشان را
پسنديدم، به ویژه با توجه به خطري که مدتي است از سوي اين جريان حس مي شود و
برخي افراد ساده دل، بسيار مايل به اين جريان شده و ظاهرا نذر کرده اند که
در هر شرايطي، از آقاي مشايي ـ به عنوان سکاندار مديريتي گروه انحرافي ـ و
هم فکرانش دفاع کرده و حتي گاهي نگاه فلسفه تاريخي و تراوشات فکري وی را
نيز تحسين کنند.
خاضعانه از همه بزرگواران تقاضا دارم حتي اگر فرصت
خواندن همه آثار امثال يعقوبي را ندارند، دست کم اين « 72 بارقه بصيرت»
آمده در اين سياهه را ببینند؛ باشد که عمق نگاه بزرگواراني چون آيت الله
مصباح يزدي ـ که اين گروه انحرافي را بزرگترين خطر تهديد کننده اسلام و
انقلاب در تاريخ دانسته و اساتید بزرگوار دیگری که منش آقاي يعقوبي را
تداعي کننده بابيت و بهاييتي جديد مي دانند ـ بهتر برايشان روشن شود؛ افزون
بر این که اسناد تفصیلی مطالب این نوشته در اختیار است که در صورت لزوم
ارایه خواهد شد.
اين نکته را نيز مي افزایم که هرچند اين گروه
وجریان انحرافي را باطل مي دانم، اما فرموده رهبري عزيز که امر به اصلي و
فرعي کردن مطالب فرمودند، نصب العين ديدگان منتظر ماست، زيرا استبعادي
ندارد که باطلي فرع باشد. هم از اين روست که اين نوشته را در حد اعلام خطر
مختصري به هم سنگريان انقلابی عزيزمان از باب انجام وظيفه شرعي متوقف کردم
که نمی از یم جریان انحرافی باشد؛ هرچند در صورت لزوم حتی آماده مناظره با
پرچمداران این تفکر انحرافی برای اثبات تفصیلی نکات تاریک و خطرناک این
تفکر در هر مجمعی نیز هستم.
امیدوارم این ناچیز مورد رضایت حضرت
ولی عصر ـ روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا ـ باشد که در مظلومیتش
همین بس که کسانی داعیه دار ظهورش شده اند که خود ـ دانسته یا ندانسته ـ در
اوضاع کنونی که سرآغاز توفان مبارک امواج بیداری دنیای اسلام به پیروی از
انقلاب اسلامی ایران است، از موانع ظهورند... .
والسلام علي من اتبع الهدي
علي ميثمي تهراني
خرداد 1390
کانون فرهنگی قمر بنی هاشم در نظر دارد با همکاری هیئت منتظران مهدی مسابقه بزرگ کتاب خوانی مژده وصل کبریا را برگزار نماید.این مسابقات از۲گروه سنی با هدف ترویج در میان جوانان و نوجوانان تشکیل می شود.گروه۱:ابتدایی و راهنمایی با موضوع کتاب از حسین تا مهدی گروه۲:دبیرستان با موضوع کتاب حکومت دینی و ولایت فقیه.
هزینه کتاب:۲۰۰۰تومان
جهت ثبت نام به آقای میلاد اکبری رفیع مراجعه و یا با شماره تلفن۰۹۳۵۳۶۴۳۸۰۴ تماس حاصل نمایید.
مسایل اصلی و فرعی در بیانات رهبر انقلاب
چند صباحی است که برخی از مسایل در رسانهها و مطبوعات به طور غیر طبیعی در حال بزرگ شدن و تبدیل شدن به مساله اصلی کشور است. یقینا در این موارد ، موضوعات حقی نیز وجود دارد و از این نظر اشکالی به آنها وارد نیست، اما اشکال بزرگی که بر این عمل وارد است ، عدم تمیز دادن میان مسایل اصلی و فرعی کشور است. برای همین در کانون فرهنگی قمر بنی هاشم کار گروهی ویژه تشکیل گردید تا نظرات مقام معظم رهبری را پیرامون مسایل اصلی و فرعی از میان بیاناتشان استخراج نماید.
حوزه های علمیه مهد پژوهش اند لذا عالی ترین بستر را نیاز دارند تا به شکوفایی برسند
رهبر معظم انقلاب اسلامی از دیر باز تدابیری را برای تعالی این نهاد الهی ارائه می کردند ولی تا امروز آنگونه که باید مورد توجه مسئولین امر قرار نگرفته و اجرایی نشده است
از سوی دیگر چون جمیع ابعاد تحقیقی و پژوهشی در نظام اسلامی زیر مجموعه ای از حوزه به شمار می روند شایسته است فرامین رهبری خطاب به طلاب را تحلیل کرده و در جای جای زندگی خود بکار بندیم و فراموش نکنیم که هرکس امید به شکوفایی علمی دارد مخاطب این فرمایشات است
به ادامه مطالب بروید...